قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3731

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال ششصد و چهاردهم از رحلت خير البشر « 1 » از تبريز به جانب خوى رفت ، و از خوى با سه هزار سوار متوجّه گرجستان شد ، و چون به دوين « 2 » كه سرحدّ گرجستان است رسيد ، ملك طشت‌دار را به رسالت پيش قيز « 3 » ملك فرستاد . و قيز ملك زنى بود كه در آن تاريخ سلطنت گرجستان به وى تعلّق داشت « 4 » . و چون ملك طشت‌دار متوجّه آن صوب شد ، در اثناى راه روزى بر لب رود كرّ ، كشيشى را كه مست است [ ديد ] و كشيش او را نمىشناخت و از غايت مستى تصوّر مىكرد كه او از ايشان است ، بنابراين ، به او گفت كه « قيز ملك را از زبان شلوه و ايوانى بگوييد كه لشكر را مستعدّ ساخته ما را به درّهء تاركاب « 5 » بفرست تا در آنجا سلطان را با لشكر او فروگيريم و مكافات آنچه را با ما كرده به او رسانيم . » ملك طشت‌دار چون اين حكايت شنيد ، فى الحال آن كشيش را گردن زده ، خود را چون [ 237 ب ] برق لامع به سلطان رسانيد و حقيقت را معروض داشت . سلطان جلال الدّين در ساعت از جهت امتحان ، شلوه و ايوانى را با چهل نفر ديگر از امراى گرج طلب نمود . چون اين جماعت در ملازمت سلطان حاضر شدند ، سلطان روى به شلوه و ايوانى آورد و گفت كه « با شما مشورت مىكنم كه اين دو راه ، يعنى راه درهء تاركاب و راه قبرس كدام بهتر است ؟ » شلوه به اتّفاق امراى گرجستان گفت كه « راه قبرس بسيار مشكل است و احشام گرج در آن زياده از آن است كه تصوّر توان كرد ، و گذر از آن متعذّر است . و راه درهء تاركاب بهترين راه‌هاست و

--> ( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الأكبر . ( 2 ) . متن : بدون . ( 3 ) . متن : مهر . ( 4 ) . نام اين بانو روسودان ( 620 - 645 ) بود كه يكى از سرداران خود ايوانى ( نه ايوانى برادر شلوه ) را براى جلوگيرى جلال الدّين به گرنى فرستاد . - تاريخ مغول ، ص 117 . ( 5 ) . م : ماركاب .